خاطرات افسر اطلاعاتی ایران از تعقیب و مراقبت سپاه و کشف کودتاها تا ورود به وزارت اطلاعات. خاطراتی خواندنی و جذاب از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۹۲. خاطراتی که برای اولین بار توسط یک افسر اطلاعاتی در ایران بیان میشود.
شخصیت اصلی کتاب «من اطلاعاتی بودم»، از میان فرقهها و گروهکهای مختلف اوایل انقلاب، راه دیگری را انتخاب میکند و میشود بازوی قدرتمندی برای حراست از نظام نوپا و آسیبپذیری که از هزاران طرف برای دریدن و نابود کردنش، چنگ و دندان تیز کردهاند. راوی جوان وارد سپاه میشود و سختیهای نظام تازه رسیده را به جان میخرد تا زحمات دوستان شهیدش هدر نرود.
اطلاعاتی بودن لفظ عجیبی است. حالا این بار شخصی پیدا شده است که خودش میگوید «من اطلاعاتی بودم». پس حتما شنیدن خاطراتش خیلی جذاب خواهد بود.


























